می گویند محبوب ترین جای زمین نزد حضرت حق است.
به خاکش که قدم می نهی باید مراقب باشی چون پا بر بهترین خاکها می گذاری. نگاهت به سنگها که می افتد معنای عزت را بیشتراز حس وجود داشتن حس خواهی کرد.محبوبیتی که در درختانش جای داده در وجود هیچ مادری یافت نخواهی کرد.
گرانی کوه می دانی چیست؟ از کوه هایش که بالاروی فهمش دیگر برایت سخت نخواهد بود. همین که به غار حرا می رسی گویا وحی در گوشت می خوانند و تو را صدا می زنند که بخوان آیات مارا.اصلا خوش ندارم که با این دنیای مادی کثیف مقایسه اش کنم و گرنه نه هیمالیا به بلندی اش می رسد نه آلپ به آب و هوایش.
آب که نمی شود اسمش را بگذاری این هدیه مستقیم خدا به هاجر و طفل مبارکش اسماعیل(ع) است. زمزم را گالن گالن به دورترین نقاط جهان می برند محض شفا و این است بهترین سوغاتی زیارتت.
همین که پایت به آنجا برسد کرام الکاتبین پر کارترین روز هایش را سپری خواهد کرد.پا به وادی ایمن که گذاری برای هر نفست عبادت حساب می کنند.قبل از شروع به راه رفتن اذان و اقامه فراموشت نشود آنجا راه که می روی گویی نماز می خوانی.یادت نرود خواستی بخوابی اسم 40 مومن را بگو که خوابت همان شب زنده داری و خواندن نماز شب با تمام ملحقات است.
راستی صبحانه و نهار و شامت را که خوردی یک خوراکی کوچک هم در جیبت بذار که بعد از نماز مغرب و عشاء بخوری که افطار کرده باشی چون آنجا ثواب روزه داری را در طولانی ترین روز های سال هم نمی تواند معادل ثواب روزه داری را که برایت حساب می کنند درک کند.
راستی یادت باشد سبحان الله که می گویی رسیدش را از نذورات بگیری.نمی دانم چقدر می شود اما آن زمان گفته اند که اگر خراج بصره و کوفه را هم به فقیران ببخشند معادل ثوابش نخواهد شد.
آنجا سجده که کردی و مردی بگو که بدون غسل و کفن دفنت کنند و در قطعه شهدای شهرت دفن شوی.
اینها مال وقتی است که کاری نکرده اید اگر نماز شب خواندی و دائم و ذکر بودی دیگر خودت پاداشت را حساب کن. من که طاقتم تمام شد.طفلکی کرام کاتبین که چه می کشد در این روز ها.اما نترسید او از نوشتن خوبی ها هیچ وقت ملول نمی شود.
اگر کمی حالت خوب بود و قرآن را ختم کردی از دنیا نخواهی رفت تا این که جایگاهت را در بهشت در کنار رسول الله خواهی دید.
منبع احادیثی که متن از آنها ساخته شده بود: کتاب محجه البیضاء ـ جلد ۲ ـ صفحه ۳ تا ۱۵۲
از تمام دوستان و عزیزانی که در این مدت در فضای وب با انها معاشرتی داشتیم حلالیت می طلبیم انشاالله که قسمت و نصیب همگی شما مومنین بشود و روزی شما از ما طلب حلالیت کنید.پس حلال کنید تا ما هم حلالتان کنیم.
یاحق
مرتد سوم
به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.
بسم رب النور
بسم رب العشق
بسم رب الهادی المهدی
آن که شعر و هرچه موسیقی ست
نذر درگاهش
آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند
بسم رب العشق
آن که حافظ ها و سعدی ها
عشق او و آل او را بر زبان دارند
بسم رب الهادی المهدی
صاحب عصری که عالم وامدار اوست
گرچه دجالان بدآهنگ
گرچه شیطان های بد ترکیب
داردار و واق واق خویش را آواز می گویند
این نه موسیقی ست
این نه شعر و نه ترانه
این همه فحش است
این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست
بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب
کارگردان
استخوانی پرت خواهد کرد
پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو
آن دَل هرجایی یابو
مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است
مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر
مزد این چندین دهان بی چاک
استخوانی
مزد این مزدورهای مست عیاشش
فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند
جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر
جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند
پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش
مرتدند اینان نه یک تن شان
مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر
با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل
با همان مسئول کلاشش
مرتد دوم
کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ
مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...
مانده آن سو مادری چشم انتظار راه
مادری شرمنده ی شاهین...
نه ، خفاشش!
برچسبها: حضرت هادی, ع, حکم ارتداد ش ن
د ر رابطه با دین ، شبهه ای برای برخی از ما فارسی زبان های گاه متعصب وجود دارد و آن هم این است که چرا باید نماز را عربی خواند ؟ما که فارسی زبان هستیم چرا باید نماز را به زبان عربی بخوانیم ؟ چرا باید دعاهایمان عربی باشد ؟ چرا برخی از اعمال و حتی صیغه عقد نکاح هم عربی است ؟
پاسخ دم دستی و همیشگی خیلی ها وحدت است که البته بسیار هم حائز اهمیت است و خود وحدت در اسلام آنقدر مهم و ارزشمند است که خداوند حکیم در قرآن به مسلمانان تاکید می کند که با هم متحد باشند .
جواب بلند پایه تر اما این است که خداوند عزوجل و بزرگ که در تفکر ما و در واقعیت واجب الوجود است و بی نهایت را عقل محدود بشری نمی تواند بشناسد و بر آن احاطه پیدا کند . عقل انسان شاید بتواند به اجسام محدود تر از خود احاطه پیدا کند اما باز هم به علت نامحدود نبودن نمی تواند بگوید این احاطه کامل است .
حال موضوع اینجاست که ما برای آن که بتوانیم تشخیص دهیم خداوند چگونه عبادتی را خواهد پذیرفت باید او را بشناسیم و بر او احاطه پیدا کنیم که این امر برای ما ناممکن است پس به دنبال راهی قابل اجرا می گردیم .
در این راه به افرادی بر می خوریم به نام پیامبران که ادعای رابطه با خداوند را دارند . ادعاهای آنان را بررسی می کنیم و د رصورت صحت آنها را به پیامبری قبول می کنیم . حال از او در مورد خدا و شناخت وی می پرسیم ؛ او خودش هم توانایی احاطه بر خدا را ندارد و فقط آنچه را که خداوند به وی تعلیم داده است برای ما بازگو می کند سپس ما بر حسب گفته های او خدا را می شناسیم و بعد از او در مورد خوشایندهای پروردگار می پرسیم و او نیز دستوراتی را برای ما عنوان می کند که خود از خدا آموخته و ما همچون شاگردی به دست او نگاه می کنیم و مثل او مو به مو انجام می دهیم . ما در تعیین عمل مورد پسند خداوند هیچ اختیاری نداریم و اوست که باید ما را به انجام بهترین اعمال به وسیله ی پیامبران و اولیاءش راهنمایی کند . این خود ادله ای بر کنار زدن تمامی تفکرات بی هویت امروزی است که به اسم عرفان به خورد انسان ها داده می شود مثلا خداوند می فرماید : " الا بذکر الله تطمئن القلوب " و انسانی در پی تمرینات یوگا است تا اعتماد به نفس پیدا کند !
در اثبات آن که چرا باید نماز و اعمال مختلف دین و یا حتی قرآن را عربی خواند دلایل زیادی وجود دارد که فرصت توضیح و توصیفشان نیست و در این بین شیوایی و بلیغ بودن زبان عربی مبین و آشکار است . به طوری که برای بعضی کلمات عربی دهها معادل فارسی وجود دارد و یا برای بعضی کلمات باید جمله و یا جملاتی به عنوان معنا نوشت که واضح است در این شرایط هیچ مترجمی نمی تواند ادعای کامل بودن و بی نقص بودن نوشته اش را مطرح سازد .
پس نوشت۱ : ورود بعضی کلمات عربی به فارسی و کلمات فارسی به زبان عربی ، پیش از فتح ایران هم اتفاق افتاده است و منحصر به بعد از آن نیست .
پس نوشت۲:در مورد فهم فارسی ما از زبان عربی باید عرض کنم به نظر بنده فهم ما در نماز باید عبی شود و اگر فارسی فهم کنیم فهم کاملی نکردیم.مثلا در نماز می گوییم "والضالین"و در ذهن ما کلمه گمراهان می آید اما کدام گمراهان.گمراهان رابه چه منظور می دانیم.اما خداوند باری تعالی فهمش کامل است و وقتی کلمه عربی را به کار میبریم خداوند آن را به عنوان لفظ صحیح و کامل می پذیرد.و در پی آن است که تاثیرات عالیه نماز بر جان ما می نشیند.در مورد فهم ما از کلمات یک نگاهی به کتاب آشنایی با قرآن شهید مطهری بیندازید و برای مثال توضیحاتش را در مورد کلمه"حمد" بخوانید.در واقع فهم ما در نماز آنقدر هم مهم نیست زیرا ما نماز را باید به عنوان یک تکلیف انجام دهیم.
پس نوشت۳:به نظر بنده فهم صحیح نماز فقط به انسان کمک می کند اما وظیفه به زبان آوردن الفاظ است.زبان ها عموما ساخته دست بشرند مگر عربی که ما روایاتی در این زمینه داریم که زبان اهل بهشت عربی است.حال این زبان های ناقصند که توانایی رساندن مفهوم کلمات را ندارند وگر نه در توانایی خدا شکی نیست.
اما تاثیر عالیه نماز بر بندگان اولا به خاطر انجام وظیفه ای چون نماز است که خود همین عربی خواندن جزئی از همین وظیفه است اما به عنوان پارامتر دوم در تاثیرات عالیه نماز باید از الفاظ نام برد.به کار بردن خیلی از الفاظ در نماز جایز نیست و به کار بردن بعضی واجب است.این نشان دهنده تاثیر الفاظ و خواست خداوند در به کار بردن این الفاظ است.
در مورد پذیرش الفاظی که خود توانایی درک آنها را ندارم از سوی خداوند باید گفت که از موضوع تکلیف بودن نماز نباید فراموشمان شود.این الفاظ دستوراتی است از سوی خداوند.اما در درک نکردن آنها باید گفت که خود انسان مقصر است که یا نخوانده و یا نیاندیشیده.پس بخش اول که پذیرش باشد فقط با عربی خواندن ممکن است و اما بخش دوم که تاثیر عالیه است با درک کامل می شود.پس اگر فارسی خوانده شود پذیرش را به همراه ندارد و حتی اگر درک کامل شود بی فایده است.
چند وقتی است که چندین نوشته در ذهنم بوده که به علت مشغله های زندگانی به مسلخ تحریر کشیده نشده است قصد دارم تا این عقب افتادگی را جبران کنم انشاالله.
حال یکی از مطالب کوتاه را می نویسم تا بعد.
اما بعد
موضوع داشتن الگو در زندگی مسئله حیاتی است.در تمامی مسائل داشتن کسی به عنوان نمونه از کمال در راهی که ما به آن می خواهیم برسیم می تواند ما را به سر منزل مقصود برساند.
در اکثر راه های زندگی پیدا کردن الگویی که به کمال رسیده باشد ممکن نیست مگر مسائل دینی و اخلاقی.
مثلا علی(ع) نمونه تمام و کمال یک انسان رسیده به کمال است و می شود او را به عنوان الگوی زندگی قرار داد برای رسیدن به کمال انسانی.
اما در مقوله ولایت مداری و تبعیت از ولایت و جان فشانی در این راه حضرت زهرا (س) را انتخاب کرده ام چون در دهه فاطمیه چند جایی شنیدم که حضرت فاطمه(س) در هنگام جان دادن به علی(ع) فرمودند:یا علی من را حلال کن و از من راضی باش.
چند وقت پیش کسانی را شناختم که این الگوی بزرگ را توانسته بودند در خود پیاده کنند. فکه جایی از مناطق جنگی جنوب ایران است.در این منطقه کانالی وجود دارد به اسم کانال کمیل.بچه های گردان کمیل همه و همه در این کانال به شهادت رسیدند.در آخرین ارتباطی که با این گردان گرفته شده بوده بچه های گردان که می دانستند در محاصره اند و راهی جز ایستادن ندارند از پشت بیسیم گفته بودند که فقط از امام بخواهید که از ما راضی باشد ما هرچه در توان داریم خواهیم گذاشت.
می شود علی شد؟
پس نوشت۱: در مورد الگو باید بگم که مصداق مشخصش الگو در خیاطی است.الگو آنجایی است که باید به آن برسی.حال می تواند در هر چیزی باشد.بدون الگو نمی توان ادعا کرد که می توان هر کاری را به اندازه انجام داد.نه کمتر از حد مشخص و نه بیشتر از حد مشخص.در مورد دستورات اسلام ائمه ما نمونه اجرا کننده ی این دستورات هستند و لازم است مثلا برای آنکه بدانیم باید چند رکعت نماز بخوانیم از آنها پیروی کنیم و یاد بگیریم.
جالب اینجاست خداوند به غیر از پیامبران و ائمه اطهار (ع) در رسیدن به کمال بندگی در هیچ مورد دیگری الگوی کامل قرار نداده است.تا شاید به مردم ثابت کند که هدف بندگی است و پایانش هم مشخص است اما هر کار دیگری که در یش بگیریم الکی خود را معطل کرده ایم.البته هر کاری که در مسیر بندگی خداست پس خود جزی از بندگی است.
پس نوشت۲: بشر امروز بسیار در انتخاب الگو سردر گم است چون هدف هایی که انتخاب کرده است در موضوعات سردر گمی هستند.مثلا یکی از این هدف ها رسیدن به مدارج علمی بالاست اما آیا کسی می تواند ادعا کند که در کمال علمی قرار دارد؟ اما هدف اگر سردر گم نباشد و واقعی باشد که همان هدف واقعی خلقت است فرد از سردر گمی در آمده زیرا می توان مثال هایی برای رسیدن به کمال در انسانیت برایشان آورد مثلا حضرت امیرالمومنین علی(ع).
۲۲ اسفند ـ خوابگاه شماره ۳ ـ پیش از سفر
توی یک اتاق 6 نفره نشستن و در انتظار سرد شدن چای(سابق و حالا دمنوش بابونه ) بودن برای من اصلا تازگی ندارد خصوصا توی اتاق و اتاق ها و راهروهایی که روزها و ماه ها توی شان از این طرف به آن طرف رفته و خندیده و گریسته ام .
توی همین راهرو بود که بعد از اعلام نتایج انتخابات گریه کردیم و کمی بعد کلی نقشه های شوم ! را در ذهن مرور کردیم و توی زیرزمین همین خوابگاه بود که شب تا صبح بیدارخوابی می کشیدیم و 8صبح با چشمان قرمز و متورم پروژه و ماکت معمولا نیمه تمام ! را به محضر استاد تقدیم می کردیم .
حالا که اینها را می نویسم انگار که دارم خاطرات کودکی ام را به بند واژه ها می کشم .
و امشب ، توی این اتاق کوچک غم انگیز ، چقدر احساس غریبی می کنم . حالا توی راهرو ها و پله ها هیچ سلام و علیکی برایم اتفاق نمی افتد و نه هیچ شیطنتی و ابراز محبتی و حس ناخوشایندی و نه حتی هیچ کتری ای روی گاز آشپزخانه منتظر است تا از پُکیدن (به قول دوستان شیرازی ام ) نجاتش دهم !
اما تمام این چند خط ، بخش ناچیزی است از حسی که الان دارم .
این بار ماجرا با همیشه فرق می کند . این بار با پای و قلب خودم به کرمان آمده ام ؛ به ضیافتی که در پیش دارم و دعوتی که نمی دانم ( و هنوز هم نمی دانم ) که پاداش کدام قدمم بوده که گام هایم را هنوز لرزان می دانم و دلم گاه و بیگاه شرمنده می شود از آ نچه که می داند و نمی تواند .
کی فکرش را می کرد که یک روز صبح دلم بدجور هوای یک جایی را بکند و بعد بگردم توی یک کتاب و کلی خاطره بخوانم و آخر سر یکی شان را بگذارم توی وبلاگ (صراط ) و باز دلم تنگ باشد و بعد یکی دو روز آقای همسر زنگ بزند که دعوت شده ایم یک جایی...
که بیایم و دلتنگی هایم را همین جا بنویسم ، بگویم و اشک بریزم...
********************
بیست و سوم اسفند _ روبه روی مسجد دانشگاه
جماعت ، دسته دسته در اطراف مسجد نشسته اند . ظاهر ها متفاوت اما هدف یکی است ؛ قرار است با هم همسفر شوند.گمان نکنم البته هیچ کس به اندازه ی من مرکز توجه ! دیگران باشد . همه قریب به یقین باید مطمئن باشند که آدمی با این شکل و شمایل نمی تواند دانشجو باشد ! و خوب ، درست هم حدس زده اند . دانشجویی مربوط به دورانی است که من احساس می کنم سال ها از آن گذشته و حالا فقط به چشم یک خاطره ی دور می توانم بهش فکر کنم . حالا من جایی هستم و ان شاا... خواهم بود که برگه ی ورودت را باید شخص مولا و صاحبت امضا نماید . جایی که به خاطر پای بندی ظاهری ات ! به شعائر در معرض نگاه های پرسشگر قرار نمی گیری و من آنجا آرامم.
نه اینکه اینجا برایم مکان امنی نباشد نه، مسئله اینجاست که توی این محیط به اصطلاح فرهنگی – آموزشی ، که البته فرهنگش را هنوز کسی نتوانسته آنطور که باید معنا کند و آموزشش به شب بیداری های قبل از امتحان خلاصه می شود ، یک جای کار می لنگد .
یک نفر یا مجموعه ای از نفرات جایگاهشان را فراموش و یا گم کرده اند . اینجا بیشتر از اینکه بر بیرون اثر بگذارد از بیرون اثر می گیرد و لابد اگر من هنوز هم همین جا مشغول به تحصیل بودم _ و عطای لیسانس و مهندسی اش را به لقایش نبخشیده بودم _ هنوز هم داشتم توی یک جدال درونی بین ضرورت انتخاب این پوشش به ظاهر خاص و یا پافشاری بر هم رنگی با دیگران ، دست و پا می زدم...
ادامه دارد ان شاا...
پ ن : در مورد پوشیه یک و شاید چندین و چند مطلب مفصل خواهم نوشت پس عجله نکنید!
پ ن 2: حوزه برای ذهن نا آرام و پرسشگر من بهترین پناهگاه بود و هست اما به هیچ وجه آن را بی عیب نمی دانم که اگر اینطور بود جامعه نیز باید به تبعیت از آن کامل تر و بی عیب تر می بود که نیست . نوشتن از این را هم به زمانی دیگر موکول می کنم که ان شاا... آن زمان یکی از همین فرداهای نزدیک باشد.
برچسبها: راهیان نور
اوضاع سینما خراب است!
این جمله ای است که این روزها خیلی شنیده می شود . قشر مذهبی و ارزش مدار _ البته عامی _ به خاطر اوضاع بد اخلاق و ظاهر و مسائل فسادبرانگیز این حرف را نقل می کند و قشر عامی کمی بی قیدتر هم به خاطر لودگی و فیلم های بیخود و البته قشر روشنفکر و پویا و بسیجی نیز از هر دو مورد نالانند .
در این گیر و دار ، کارگردان فیلم پرفروش و جذاب و صد البته زیبای این روزهای سینما ، ابوالقاسم طالبی عنوان کرده است که ما سالم ترین سینمای جهان را داریم .
این حرف به مذاق مان کمی تلخ آمد هرچند نسبت هایی را هم که سلحشور عزیز به سینماگران داده بود به صورت اطلاق به کل نمی پسندم . در مورد صحبت های طالبی باید گفت که این مقایسه برخاسته از یک برداشت اشتباه از فضاست . سینمای غرب و شرق درست در مسیر اهداف و ارزش هایشان قدم برمی دارند . در کشورهایی همچون آمریکا ، برهنگی و نیمه برهنگی نوعی ارزش است و هنرپیشه ها و سینماگران غربی به این ارزش پایبندند . ساعت ها زحمت میکشند و روزها تلاش می کنند تا بهترین لباس ها را بپوشند و بهترین اندام را داشته باشند . در غرب پارتی آن چنانی برگزار کردن و رفتن به آن ارزش است و همینطور آزادی جنسی ( به معنای مدنظر فروید و دوستان و دوستدارانش ) . بازیگران و سینماگران غرب همگی به این ارزش ها پایبندند .
حال آقای طالبی سینمای ایران را در مقام پایبندی به ارزش ها با سینمای غرب و دیگر نقاط جهان مقایسه می کند و آن را پاک ترین سینما می نامد . هرچند شاید از این منظر که وضعیت فعلی سینما همین است و باید آن را تحمل کنیم و به سمت خیر پیش ببریم حرف قابل تحملی باشد اما این حرف هم پیش فرض درستی ندارد . کدام کارگردان ضد ارزشی و از راه به در را به راه کشانده ایم و یا کدام بازیگر را جذب فرهنگ انقلابی کرده ایم که حال دنبال دومی اش می گردیم ؟!
وقتی در انتخاب بازیگرانمان دنبال ارزش نمی گردیم ماجرا به اینجا ختم می شود .
سینمای ما بیمار است . یک بیماری شبیه ایدز ! در بدن این بیمار تنها یک غده ی چرکی نیست که بتوان با یک عمل جراحی ساده آن را خارج کرد بلکه باید از بین غده های چرکی ، تکه ای از بدن را که هنوز سالم مانده خارج کرد .
مقصر اصلی این جریان بدون شک دستگاه دولتی و فرهنگی کشور ماست که در نوشته بعدی به امید خدا با مثال دقیق توضیح خواهم داد .


